سيد محمد باقر برقعى
72
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
حُب على اى گلبنى كه شد گل تو آشناى ما * محض خداى سايه مگير از سراى ما هر بام و شام بر رخ ما بشكفد سحر * چون تافت صبح روى تو بر شامهاى ما اى سرو خوشخرام به گلزار عاشقى * كى مىرسد صفاى نهانى بپاى ما ما در قبال شمس جمال تو ذرّهايم * سيماى توست مظهر شمس الضحاى ما شور و نواى عشق چو بر جان ما دميد * آموخت بلبل اين همه شور از نواى ما آموختم فنون جنون را بدرس عشق * شد شهره ( قيس عامرى ) از اقتداى ما بگداختم كه بگذرم از صافى فراق * باشد مى مغانه گواه صفاى ما در پاى كوى تو سر ما مىتوان بريد * نتوان بريد از سر كوى تو پاى ما پرسد دليل قرب مقام مرا رقيب * حب على است موجب اين اعتلاى ما مىگفت دوست دوش كه « غفران » از آن ماست * با جان چو سر نمىكشد از خاكپاى ما آرزوى گمشده بس خار جگرسوز كه بر سينه خليده * خون كرده دل و از ره اين ديده چكيده بس حسرت و افسوس كه بر دل شده ساكن * بس راه كه دل رفت و به مقصد نرسيده بس شام سيهروز به اميد وصالش * سر شد كه به رأس آمده پايان سپيده بس تير دعا گشته رها از دل مجروح * بشكست ز آماج ، چو سوزن ز حديده بس عمر تلف گشت و بجا ماند ندامت * گوهر به بها داده و خرمهره خريده بس مايهء اندوه كه بر دل شده انبوه * از گم شدن نعمت ، زحمت نكشيده بس سعادت كه خدا كرد عنايت * شد رنج چو افعى ، بسوى سينه خزيده بس خار كه كشتيم بجاى گل امّيد * شد سد ره وصل به اقسام عديده بس آرزوى گمشده پنهان شده در خاك * بس ايده شد از دست ، چو آهوى رميده « غفران » چه خوش اين نكته پسنديده كه فرمود * آن شاعر روشنگر آثار حميده دنيا طلبيديم و به مقصد نرسيديم * اى واى بر آن عاقبت ناطلبيده